|
ورود ممنوع! |
فکر نمی کردم اینطوری به خود سانسوری برسم
شاید به خاطر اون چند نفر دوست و آشناییه که بی هوا و بی اثر میان
نمی دونم..
در دل من چیزی است
مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
وچنان بی تابم که دلم می خواهد
دورها آوایی ست ... که مرامی خواند
...
نظرتون رو جلب می کنم به شعر پست قبل
چند روزی هست حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه....
برای دل رمیده وحشی من دعا کنید