|
ورود ممنوع! |
به کفر مستم و پیمانه می زنم با تو
چرا که معتقدم لا اله الا تو
اگر چه با دل من آشناتری از من
کسی به کنه دلم پی نبرد حتی تو
من و تو آتش و آبیم من کجا تو کجا
چه قدر فاصله می بینم از خودم تا تو
دلم به مژده حافظ خوش است و وعده تو
به خوش حسابی او مطمئنم اما تو؟
کمی به خویش بیا و کمی به فکر برو
ببین تو را به خدا بی وفا منم یا تو
هادی حسنی
خداي من به حساب كفرم نزار... فقط حسب حالم بود.
----!!!
فکر نمی کردم اینطوری به خود سانسوری برسم
شاید به خاطر اون چند نفر دوست و آشناییه که بی هوا و بی اثر میان
نمی دونم..
در دل من چیزی است
مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
وچنان بی تابم که دلم می خواهد
دورها آوایی ست ... که مرامی خواند
...
نظرتون رو جلب می کنم به شعر پست قبل
چند روزی هست حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه....
برای دل رمیده وحشی من دعا کنید