تبليغاتX
یه جای دنج

ورود ممنوع!


 

می گیم می فهمیم اما نمی فهمیم.

میگیم درک می کنیم اما نمی کنیم.

می گیم... اما...

حرف من اینه که حرف میزنیم ولی پشتش به حرفی که زدیم باور نداریم. از اونطرف به موقش که باید طرف رو درک کنیم... دریغ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 21:3  توسط نقطه  | 








 

صبح که از سر وصال داشتم می‌اومدم با صحنه جالبی مواجه شدم. اگه یادتون باشه تو عید مبعث امسال بچه‌ها طولانیترین نقاشی جهان رو کشیدند. امروز اون نقاشی روی گارد ریل وسط خیابون وصال نصب شده بود. خدایی نقاشیهای قشنگی بود. به دنیای زیبا و دلهای پاک بچه‌ها قبطه خوردم.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 8:36  توسط نقطه  | 


نمی دونم چرا؟!!

چی؟؟ عرض می کنم!

اصلا فلسفه وچودی یه جای دنج این بود که من یه جای دنج٬ بی سر و صدا بشنینم و برا خودم غر بزنم.   اما نمی دونم چرا مدتیه غر زدنم نمی آد.  نه حس اعتراض کردن دارم نه حس سر به سر گذاشتن با کسی.

به نظرم دوباره مریض شدم! خدا همه مریضهای اسلام و مسلمین رو شفای عاجل ...!

دلم لک زده که اینطوری بیام و بدون چک نویس و پاک نویس حرف دلم رو بزنم و برم!

برام دعا کنید از این دپرسی  دربیام!!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 20:12  توسط نقطه  | 


 

آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش

هرچه کنـد به شاهـدی کس نکنـد مـلامـتش

کاش کــه در قيــامـتش بــار دگــر بـديــدمـی

کانــچه گنــاه او بـــود مــن بکشـم غـرامـتش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 9:2  توسط نقطه  | 


 

                 ....

                          دلم گرفته ای دوست

                                              هوای گریه دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:14  توسط نقطه  |