|
ورود ممنوع! |
حالم گرفتهست. خیلی زیاد. دل و دماغ ندارم.
اصلا فکرش رو هم نمیکردم. کامنتاش رو قبلا تو وبلاگ دوستانم خونده بودم. همیشه هم به خاطر اسمی که تو کامنتها میگذاشت کنجکاو میشدم که ببینم این کیه. ولی هیچ وقت فرصتش پیش نیومد که یه بار هم شده روی آدرسش کلیک کنم و بشناسمش. اما حالا اون نیست. و من دیگه دستم بهش نمیرسه که ببینمش و بشناسمش.
همیشه از خودم میپرسیدم که چرا ما ایرانیها مرده پرستیم؟ اما حالا خودم دارم برای کسی که هیچ وقت به وبلاگش نرفتم و باهاش هم کلام نشدم مینویسم.
الان میفهمم. دلیلش اینه که ما مرگ رو باور نداریم. اینکه ما باور نداریم همین دوستمون٬ همین قوم و خویشمون یا حتی خودمون تا یک ثانیه دیگه هستیم یا نه! همیشه فکر میکنیم جاودانهایم.
ای کاش تو همین زندگی کوتاهمون فرصت برای شناخت همدیگه بزاریم که بعد از رفتن دلمون نسوزه که چرا نشناختمش....
حالم گرفته است.... خیلی زیاد.
یه فاتحه مهمونش کنید.