تبليغاتX
یه جای دنج

ورود ممنوع!


میگن یه بابایی مرد بردنش جهنم! اونجا بهش گفته می‌شه که انتخاب کن: جهنم امریکایی یا جهنم ایرانی؟!! طرف تعجب می کنه می‌پرسه خوب چه فرقی داره؟ جواب می‌دن که تو جهنم آمریکایی تو یه روز عذاب می‌شی و بقیه شش روز باقی رو آزاد می‌گردی! ولی تو جهنم ایرانی تو هفت روز هفته رو عذاب می‌کشی!!!

طرف می‌گه خوب چه کاریه آمریکاییه که راحت‌تره!! می ره جهنم آمریکایی می‌بینه اون یک روز رو چنان عذاب می‌کنن که باقی هفته رو از درد به خودشون می پیچند! ولی از اون طرف صدای خنده و شوخی و بزن و بکوب از جهنم ایرانیها بلنده و گوش فلک رو کر می‌کنه! طرف می ره درشونو میزنه که بپرسه جریان چیه! یکی میاد دم در و می گه که:

یه روز قیف نیست٬ یه روز قیر نیست٬ یه روز سیخ نیست٬ یه روز آتشدان نیست٬ یه روز مامور آتش نیست٬ یه روز کبریت نیست٬ یه روز آب جوش نیست٬ یه روز در زمهریر خرابه باز نمی شه٬ یه روز مار غاشیه تب می کنه٬ یه روز اژدهای هفت سر میره ولایتشون دیدن نامزد هفتمش٬ یه روز توریست میارن برای بازدید از آثار باستانی و منطقه آزاد و تجاری جهنم!.... خلاصه هر روز یه چیزی کمه یا اتفاقی می‌اوفته که لغو می‌شه!!!

حالا حکایت منه!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 11:6  توسط نقطه  | 


 

  در راستای تحقق اهداف مدیریت فرایند گرا:

 

 

به یک لوله‌کش ماهر نیازمندیم!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 18:21  توسط نقطه  | 


       

                 از در و دیوار شهر

 

                              دین می بارد از سر

 

                                                    ریا....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:46  توسط نقطه  | 


جاده یعنی غربت...

برای یک دوست

 

پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ.
جاده يعني غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب.
شاخ پيچك و رسيدن، و حياط.

من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس.
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.

يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.

زندگي يعني : يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي ؟
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.

يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.

قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 11:49  توسط نقطه  | 


           ""چشمها را باید شست

                                  جور دیگر باید دید""

ای کاش می شد این حرف رو تابلو کرد زد رو سینه خیلی‌ها!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 8:51  توسط نقطه  | 


نمی دونم جریان چیه!!

وقتی می خوام اعتراض کنم دسترسی به نت ندارم! وقتی هم به نت دسترسی دارم اعتراضم نمی‌آد!!!!

حرف زیاد دارمها! ولی حرف زدنم نمی‌آد!!!

از کنکور بگیر بیا برو تا اتوبوس و کار و متکدیان و تصادفات و ....اووووووه! ولی حرفم نمی‌آد!!

حالا یه کاریش می کنم....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 16:32  توسط نقطه  | 


 

فرات

 

امروز تو اتوبوس یه پسر بچه که شاید هنوز یه سالش هم نمی‌شد٬ تشنه‌اش شد؛ آب اراده کرد٬ از در و دیوار اتوبوس آب بارید. ولی یه روز یه پسر بچه شش ماه٬ آب طلبید٬ از آسمون سه شعبه بارید.

 

بعدالتحریر ۱: چرا پست اول....

بعدالتحریر ۲: قرار بود اعتراض کنم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 17:0  توسط نقطه  |