تبليغاتX
یه جای دنج

ورود ممنوع!


گاهی تاثیر بعضی عبارات تا مدتها روی روان آدم کار می کنه!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:19  توسط نقطه  | 


 

دست عشق از دامن دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد ؟

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را،

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد؛

خوب می‌دانست تیغ تیز را،

در کف مستی نمی‌بایست داد...

 

مرحوم  قیصر امین پور

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:39  توسط نقطه  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:32  توسط نقطه  | 


 

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی كرامت چنان بخوان كه تو دانی

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:15  توسط نقطه  | 


خبر خـــير تو از نقـــل رفيقـــــان سخت است

حفظ ِحالات من و طعنـه‌ي آنان سخت است

لحظه‌ي بغـض نـشد حفــظ كنم چشــمم را

در دل ابـــر نگــهـــداري بـــــاران سخت است

كشتي ِ كوچك من هر چه كه محــكم باشد

جَستن از عرصه‌ي هول آور طوفان سخت است

ســاده عاشق شده‌ام ساده‌تر از آن رســوا

شهره‌ي شهر شدن با تو چه آسان... سخت است

اي كه از كوچه‌ي ما مي‌گذري، معشـــوقه!

بي محلي سر اين كوچه دوچندان سخت است

زيـر بــاران كه به من زل بزني خواهي ديد:

فن تشخيص نم از چهره‌ي گريان سخت است

کاظم بهمنی

از اینجا 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:45  توسط نقطه  | 


Name:  pictur-009.jpg
Views: 140
Size:  72.6 كيلوبايت

به کفر مستم و پیمانه می زنم با تو

چرا که معتقدم لا اله الا تو

اگر چه با دل من آشناتری از من

کسی به کنه دلم پی نبرد حتی تو

من و تو آتش و آبیم من کجا تو کجا

چه قدر فاصله می بینم از خودم تا تو

دلم به مژده حافظ خوش است و وعده تو

به خوش حسابی او مطمئنم اما تو؟

کمی به خویش بیا و کمی به فکر برو

ببین تو را به خدا بی وفا منم یا تو

هادی حسنی

خداي من به حساب كفرم نزار... فقط حسب حالم بود.

----!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 21:59  توسط نقطه  | 


سلام

فکر نمی کردم اینطوری به خود سانسوری برسم

شاید به خاطر اون چند نفر دوست و آشناییه که بی هوا و بی اثر میان

نمی دونم..

در دل من چیزی است

مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح

وچنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ... بروم تاسرکوه

دورها آوایی ست ... که مرامی خواند

...

نظرتون رو جلب می کنم به شعر پست قبل

چند روزی هست حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه....

برای دل رمیده وحشی من دعا کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 16:7  توسط نقطه  |