|
ورود ممنوع! |
گاهی تاثیر بعضی عبارات تا مدتها روی روان آدم کار می کنه!!
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد ؟
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را،
بیگزاره در نهاد ما نهاد؛
خوب میدانست تیغ تیز را،
در کف مستی نمیبایست داد...
مرحوم قیصر امین پور
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی كرامت چنان بخوان كه تو دانی
خبر خـــير تو از نقـــل رفيقـــــان سخت است
حفظ ِحالات من و طعنـهي آنان سخت است
لحظهي بغـض نـشد حفــظ كنم چشــمم را
در دل ابـــر نگــهـــداري بـــــاران سخت است
كشتي ِ كوچك من هر چه كه محــكم باشد
جَستن از عرصهي هول آور طوفان سخت است
ســاده عاشق شدهام سادهتر از آن رســوا
شهرهي شهر شدن با تو چه آسان... سخت است
اي كه از كوچهي ما ميگذري، معشـــوقه!
بي محلي سر اين كوچه دوچندان سخت است
زيـر بــاران كه به من زل بزني خواهي ديد:
فن تشخيص نم از چهرهي گريان سخت است
کاظم بهمنی
از اینجا
به کفر مستم و پیمانه می زنم با تو
چرا که معتقدم لا اله الا تو
اگر چه با دل من آشناتری از من
کسی به کنه دلم پی نبرد حتی تو
من و تو آتش و آبیم من کجا تو کجا
چه قدر فاصله می بینم از خودم تا تو
دلم به مژده حافظ خوش است و وعده تو
به خوش حسابی او مطمئنم اما تو؟
کمی به خویش بیا و کمی به فکر برو
ببین تو را به خدا بی وفا منم یا تو
هادی حسنی
خداي من به حساب كفرم نزار... فقط حسب حالم بود.
----!!!
فکر نمی کردم اینطوری به خود سانسوری برسم
شاید به خاطر اون چند نفر دوست و آشناییه که بی هوا و بی اثر میان
نمی دونم..
در دل من چیزی است
مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
وچنان بی تابم که دلم می خواهد
دورها آوایی ست ... که مرامی خواند
...
نظرتون رو جلب می کنم به شعر پست قبل
چند روزی هست حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه....
برای دل رمیده وحشی من دعا کنید